تبليغاتX
درنا و درسا
از وقتی من مدرسه می رم .درسا کوچولو تو خونه تنهاست.بابا هم سر کار می ره و مامان هم یا تو آشپزخونه است یا تو اتاقش کتاب می خونه.خواهر کوچولوی بیچارم هم حوصلش سر میره٬هیچکی باهاش بازی نمی کرد ٬هیچکی نمی فهمید اگه جیغ می کشه و سر و صدا راه می ندازه یعنی اینکه تنهام و دلم می خواد با کسی بازی کنم.آخه طفلکی بلد نبود اینارو بگه.همه فکر می کردن درسا کوچولو بی تربیت شده.تا اینکه یه روز وقتی مامانم از تو اتاقش بیرون میاد می بینه درسا همه ی خونه رو به هم ریخته قاب عکسارو شکسته ٬گلدونارو از رو میز انداخته ٬وسایلو از تو کمد ریخته بیرون .

همه خیلی نگران شدن و تصمیم گرفتن درسارو بفرستن مهد کودک.الان حال خواهر کوچولوم خیلی خوبه .شعرهای خیلی قشنگ یاد گرفته.دیروز وقتی رفته بودیم  حرم دیدیم درسا نشسته یه گوشه ای و داره برا خودش شعر می خونه.ما خیلی تعجب کردیم ٬آخه درسا به ما نگفته بود این شعرو یاد گرفته.اون روز ما کلی خندیدیم و صد دفعه از درسا خواستیم اون شعرو برامون بخونه

من خواهرمو خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:3  توسط ما دو نفر  | 

درناوقتی خیلی کوچولو بودم همه دوستم داشتن .شاید

 چون با نمک بودم. وقتی کمی بزرگ تر شدم باز هم

 همه دوستم داشتن

و وقتی بزرگ تر تر شدم و مدرسه رفتم.

فکر می کنم  دیگه مثل کوچولویی هام 

بانمک نیستم پس چرا بازم

هم همه دوستم دارن

امروز توی مدرسه دلیلشو فهمیدم

 وقتی مدرسه تعطیل شد بچه ها تند تند دویدن

 رفتن خونه هاشون .ولی من وایستادم و  به خانم معلم گفتم: اول شما بفرمایید.شما بزرگ ترید

خانم معلم منو بغل کرد و بوسید .گفت :درنا جون تو خیلی با ادبی من تو رو خیلی دوست دارم

لابد چون محدبم همه دوستم دارن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:39  توسط ما دو نفر  | 

من درنا ام ولی خاله مریم دونه صدام می کنه

خواهر کوچیکم هم درسا ست٬اونو هم دونه صدا می کنه

و هر وقت بخواد هر دومونو با هم صدا کنه می گه : دونه ها

من امسال رفتم کلاس اول .اما خواهرم هنوز بلد نشده خوب حرف بزنه .

تا وقتی بزرگ بشه من خاطره های هر دوتامونو می نویسم.

جمعه زنگ زدیم به خوابگاه خاله مریم تا بهش بگم من رفتم مدرسه

یعنی بیشتر می خواستم بهش بگم من کندم

خاله بلند بلند خندید و گفت: دونه من کندم یعنی چی؟

گفتم :یعنی نمی تونم تند تند بنویسم و همیشه جا می مونم

خاله بازم خندید و گفت: اشکال نداره منم وقتی کلاس اول بودم دستم خیلی کند بود

اینقدر تمرین کردم تا تند شدم

منم می خوام مثل خاله مریم تند بشم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:18  توسط ما دو نفر  |